قرار بود عکسای `Joy` باشه، نه اینکه نباشه فقط نیمرخش هست
(عکس تمام قد ازش نداشتم:))) این عکسها همه از رو اسب گرفته شدند*…
‹Winter›



‹Summer›





*****

.
.
*قدیما از روی اسب تیراندازی میکردند حالا عکس میگیرند:)…
قرار بود عکسای `Joy` باشه، نه اینکه نباشه فقط نیمرخش هست
(عکس تمام قد ازش نداشتم:))) این عکسها همه از رو اسب گرفته شدند*…
‹Winter›



‹Summer›





*****

.
.
*قدیما از روی اسب تیراندازی میکردند حالا عکس میگیرند:)…
آای مردم بیائید، کجایید که من را بردند، کشتند، دیوانه شدم از دست این همکار روس…بابا این چمپتِ کت و کله دست از سر کچل ما بر نمیداره…نمیدونم چی از جون من میخواد…دفتر کار این آقا سه تا در داره…یکی به دفتر کار من، یکی به بالکن و دیگر به کریدوری که از کنار اتاق کار من میگذره…اوایل میومد کارهاش را وسط دفتر من انجام میداد…نمیدونم! اینستال و ریبوت کردن کامپیوترهای جدیدش را…یک مدت بعد هر چی از اتاق کار من رد شد در را میکوبید به هم! چند وقت بعد کلا نظرش عوض شد و تصمیم گرفت از در توی کریدور رفت و آمد کنه و دیگه از وسط اتاق من برای رسیدن به بیرون رژه نره…حالا این آخرین بار رفته آسمون ریسمون به هم بافته که من را از دفتر کارم بیرون کنه…ولی من نمیخوام برم، جام را خیلی دوست دارم و این کمال نامردی ه…اینقدر عصر تا حالا حرص خوردم، عصبانی شدم، از این همه پستیش گریه کردم…داد زدم…آخه نمیدونم چیکارش کنم…حرف بردن آوردنش هم که کلا به سرعت برق ه…نمیدونم چیکارش کنم…من نمیخوام از جام تکون بخورم خدا یا به کی بگم:((((( آرامش را ازم سلب کرده…