Sommer kind

یعنی‌ بچه‌ای که خوشبخته چون تابستون به دنیا میاد، چون همه حالشون خوبه لبخند میزنند و البته به خاطر دمای‌ هوا میتونه از هوای تازه لذت ببره.  زمرکیندِ من:)

این هفته، هفته ۲۲ امّ هست که اومدی در زندگی‌ ما. خبر اومدنت بد از یک عالمه اتفاقات بد، بسیار امیدبخش و خوشحال کننده بود.

اسمت اولش عدس بود.

۵.۰۴.۱۶

حرکات و تکون خوردنت را برای اولین بارامشب که خوابیدم رو شکم موبایلم را به برق بزنم برای اولین بار حس کردم، بهت فشار اومده بود و تکون خوردی.

۱۲.۰۴.۱۶

امروز ۸ صبح بیمارستان بودیم که دومین چکاپ مهم را انجام بدیم، مثلاً دیدیم که خدا رو شکر سوراخ پشتت بازه و یکدونست:))) والا دکتر گفت که خیلی‌ خوبه و مال بعضی‌‌ها بستست!!! و البته من و پدرت فکر کردیم خدا به دادمون برسه ؛) یا هزار تا اندازه دیگه که ما سر در نیاوردیم ولی‌ گفتند عالیه🙂 در نهایت  دستات روو صورتت بود و تموم مدت هر چی‌ این دکتر بیچاره تلاش کرد صورتت، چشمات، لبهات، تیغه بینیت را چک کنه نتونست! یعنی‌ کلا وقتی‌ میخوان عکس بگیرن  وول می‌خوری  اینقد که هر چی‌ همه تلاش می‌ کنند یک عکس خوب بگیرند پس بر نمی‌‌آیند، اون دفعه دکتر گفت چه بچه سر زنده ای. ولی‌ این دفعه جنابعالی جم نخوردی و تازه دست به صورت چشمات را میمالیدی

 

:)))

 

 

 

 

 

دلم یک بغل میخواد … به گرمی‌ بغل مامان ولی‌ بی‌ توقع تر و بی‌ قضاوت ..بدونه کمک نا خواسته … بدونه پیش داوری … بدونه کنترل .. بدونه نگرانی‌‌هایِ بی‌ دلیل …

چرا هیچ وقت هیشکی تو این دنیا نیست که بهت کمک کنه…خدا یا چرا من اینقدر تنهام…چرا هر چی‌ تلاش می‌کنم بی‌ حاصل ه؟ چه فرقی‌ با قبل کرده؟ من چیکار کردم که دیگه پیش نمیرم… حالم بده… می‌خوام برم. چرا اینجا گیر افتادم؟  ناراحتم… چرا اکمکم نمیکنی‌؟ چرا؟

خدا یا کمکم کن… خدایا کمکم کن…کمک کن که بتونم آروم باشم….کمک کن بگو جوابم بده…کمک کن بتونم بر اینا غالب بشم و آروم بشم